تبليغاتX

کاروان عـشـق

یـکـی بــود یـکـی نبـــــود                   زیـر گــنــبـد کـــبــــــــود

فارق از هر جی خوشـــی                  یـه پـرنــده خـسـتـــه بود

عشقش رو ازش گرفتــــن                  مهر غــم بـــهـــــش زدن

تـــــــوی راه زنــــدگــــــی                  پرشــم شــکـســـته بود

اشک تو چشمش حلقه زد                  خـم به ابــروش نیـــــاورد

حـــتی پـر شــکـسـتـشـو                   بـه فـرامـوشـی ســپــرد

پـر کـــشـیــد دوبــاره بـــاز                   تــو ایـــن زمــونــه غریب

زمـــونه ای که حتی عشق                 کـــلامـیـه واســه فــریـب

 لینک دانلود همین آهنگ

(بعد از کلیک یه صفحه باز میشه دانلود فایل رو بزنین...)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:14 توسط فرشاد |

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :? كاش يك غذاي حسابي باشد .?
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود .
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :? توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . ?
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : ? آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد .?
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : ?آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود .?
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : ? من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!? او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريدن شد .
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد . زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند .
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :? براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .?
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد .
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند !
نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش اومده و ربطي هم به تو نداره ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشه
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:42 توسط فرشاد |

سلام به دوستای گلم!!!!

ممنونم از نظراتتون جواب به نظراتتون رو آماده کردم ولی هنوز کامل نشده!!!

به محض اینکه تموم شده توی ادامه مطلب همین پست می زارمش

و حالا........قوانين مردانه

1- مردها نميتونن فکر کسي رو بخونن.
1- ديدن مسابقه فوتبال مثل تماشاي ماه شب چهارده توي آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بديد همينطور بمونه.

1- خريد کردن، مسابقه فوتبال نيست. و امکان نداره که ما به خريد به اين شکل نگاه کنيم.

1- گريه کردن يک جور تهديد به حساب مياد.

1- لطفا چيزي رو که مي خواهيد، واضح بگيد. اجازه بديد کمي روشن تر بگم، اشارات زيرکانه، اشارات قوي و اشارات مبرهن ولي غير مستقيم به يک موضوع اصلا به کار نمي آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگيد.

1- “بله” يا “خير” بهترين جواب ممکن به خيلي از سوالات هستند.

1- لطفا در صورت نياز به حل يک مشکل، پيش ما بياييد و درد دل کنيد، اين کاريه که ما مردا انجام ميديم. همدردي کردن وظيفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.

1- سردردي که هفده ماهه داره شمارو آزار ميده يک مشکل واقعيه لطفا يک پزشک رو ببينيد.

1- هر مطلبي که شيش ماه پيش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غير قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط براي هفت روز معتبرند نه بيشتر.

1- اگر فکر مي کنيد چاقيد، خوب احتمالا هستيد. لطفا از ما نپرسيد.

1- اگر مطلبي که ما گفتيم رو ميشه دو جور ازش برداشت کرد و يکي از اين برداشتها شما رو عصباني و ناراحت ميکنه منظور ما اوون يکي برداشت بوده.

1- شما ميتونيد يا از ما بخواهيد که کاري رو انجام بديم يا بهمون بگيد که چطوري انجامش بديم. نه هر دوش. اگر شما از قبل ميدونيد که چطوري ميشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شيد.

1- کريستوف کلمب احتياجي نداشت که مسير رو بهش ياد بدن. ما هم همينطور

1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشيا رو ميبينند. دقيقا مثل ويندوز
default . براي ما هلو يک ميوه است نه رنگ. پرتقال هم يک جور ميوه است نه رنگ. ما واقعا نمي فهميم رنگ پوست پيازي يعني چي.
1- اگر ما از شما بپرسيم چي شده و شما بگيد “هيچي” ما هم طوري رفتار ميکنيم که انگار هيچ اتفاقي نيفتاده. ما ميدونيم که شما دروغ ميگيد اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بياره

1- وقتي ما دوتايي قراره بريم جايي، چيزي که شما پوشيديد کاملا مناسب و قشنگه … اينو واقعا ميگم

1- شما به اندازه ي کافي لباس داريد

1- شما کفش، زيادي هم داريد

1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم يک جور فرمه خوب

1- ممنونم که اينو خونديد. آره ميدونم امشب بايد تو آشپزخونه بخوابم. ولي اينو ميدونستيد براي ما مردا اصلا مهم نيست. فکر ميکنيم رفتيم کمپينگ

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:5 توسط فرشاد |

سلام بچه ها!!!!

اگه بدونین اینجا چه خبره!!! جرات داری ۲ دقیقه سر چهار راه با دوستات وایسین!!!

درجا می گیرن می برنت گلکو!!!!

خیلی مراقب خودتون باشین تا اطلاع ثانوی دور زدن با ماشین

و موهای فشن ممنوع

(دوباره سلام)

(تعجب نکنین این نظر سنجی فعلا فعاله یه خبر جدید گیرم اومد گفتم بد نیست بدونین)

 مربوط میشه به همین قضایا

 به نظر شما رپرها با این وضعیت ادامه می دن؟

(تصحیح شده در تاریخ جمعه ۷/۲/۸۶)

 

توی شهر شما

 چه خبره!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 14:23 توسط فرشاد |